برای شنیدن تو هیچ وقت برام حرفی نداری
باید بمونم اینجا شاید یه روز بیایی ببینی
تموم روزا مثل هم مثل همیشه
صدای قشنگت همه جا شنیده میشه
اما خودت که نیستی ببینی همش عذابه
مثل سرابه وقتی میخوام دیگه نیستی
نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن نریزن
بمونن بسازن نمیرن
------------------------------
روزی زیبایی و زشتی در ساحل دریا با هم دیدار کردند و به هم گفتند برویم در دریا تن بشوییم . پس از مدتی زشتی به ساحل برگشت و لباس های زیبایی را به تن کرد و رفت . زیبایی نیز از دریا بیزون آمد . او از برهنگی خویش بسیار شرمگین بود ناچار خود را با جامه ی زشتی پوشاند و به راه خود رفت. و تا همین امروز مردان و زنان یکی از آن دو را جای دیگری میگیرند . اما هنوزافرادی هستند که سیمای زیبایی را دیده اند و او را صرف نظر از جامه اش میشناسند بعضی ها هم چهره ی زشتی را میشناسند و لباسها او را از چشم اینان پنهان نمیدارد. جامه هاتان بیشتر زیبایی شما را میپوشانند با این وجود این نازیبا را پنهان نمیدارند.گر چه در جامه ها آزادی خلوت خود را می جویید اما شاید در آنها لگام وزنجیر بیابید . ای کاش میتوانستید خورشید و باد را با پوست خود ملاقات میکردید نه با جامه تان . دم گرم حیات در پرتو خورشید است و دست زندگی در باد . همنوع بینوای من محرومیت موجب بلند نظری روح میگردد در حالی که ثروت از روی پلیدی آن پرده بر میگیرد غم عواطف را رقیق میکند و شادی دل مجروح را التیام میبخشد. اگر اندوه و ناداری را برچینند روح آدمی شبیه لوحی سپید خواهد شد که در آن جز نشانه های خودپرستی و آزمندی چیزی ثبت نشده است . روح فیلسوف در سرش ساکن است روح شاعر در قلبش روح آوازه خوان در اطراف حنجره اش پرسه میزند اما روح رقصنده ساکن تمامی اندام اوست. ما توان آن را داریم که سعادت عقلانی را در ساده ترین تجلیات روح بیابیم زیرا در گلی ساده همه شکوه و زیبایی بهار را می یابیم و در چشمان طفلی شیرخواره همه ی امیدها و آرزوهای بشریت را. امید را فرو مگذار و برای آنچه رفته است نا امید مشو زیرا شکوه بر امور چاره ناپذیر بدترین صورت ضعف آدمی است.
--------------------------------
هنر مصریان علوم غریبه است .
هنر کلدانیان حساب است.
هنر یونانی ها تناسب است.
هنر رومیان تقلید است.
هنر چینی ها آداب معاشرت است.
هنر هندوها سنجیدن خیر و شر است.
هنر یهودیان در مفهوم ویرانی است.
هنر اعراب در یاد آوری گذشته و اغراف است.
هنر پارسیان در عیب جویی است.
هنر فرانسویان در کلک و تردستی است.
هنر انگلیسیسها در تحلیل و قیافه ی حق به جانب گرفتن است.
هنر اسپانیایی ها در تحجر است .
.هنر ایتالیایی ها در قشنکی است.
هنر آلمانی ها در جاه طلبی است.
هنر روسها درغم وغصه است.
هنر گامی است از شناخته ها به سوی ناشناخته ها...
----------------------------------
زندگی ساحره ایست که با زیبایی اش افسونمان میکند اما کسی که حیله هایش را بشناسد از سحر او خواهد گریخت. مرگ فقط به آدم سالخورده نزدیک نیست به طفل تازه تولد یافته نیز به همان اندازه نزدیک است زندگی نیز این چنین است..
----------------------------------
تنها مرگ و عشقند که همه چیز را دگرگون میکنند.
----------------------------------
لذت نغمه ی آزادی است
اما آزادی نیست
لذت شکوفایی امیال شماست.
اما میوه ی آنها نیست.
-------------------------------------
<
انتهای حزن>
چه شب آرامیست
و دریا ساحل را قلقلک میدهد
روز پر باری بود
باران میبارید
موجها میرقصید
باد خشمگین بود
و دریا غمگین...
هجوم قطرات آب به درون قفس آن دخترک تنها
دخترک از انتهای حزن آمده بود از راه
آه که چه روزی بود آن روز
اسارت اسارت اسارت
چه یأس وحشتناکی
همه ی وجودش غرق یک سوال و آن چرا
و شب شده بود و لاشه ی قایقی شکسته روی ساحل کنار دریا
و چه شب آرامی بود آن شب
و دریا چه غمگین بود آن شب
----------------------------------
حیات غفلت رنگین یک دقیقه ی حوا است...
-----------------------
منبع= جبران خلیل جبران - انتهای حزن: ز- دریا- سهراب سپهری
***
